زیباترین اشعار عاشقانه رابیندرانات تاگور (شعرهای کوتاه و معروف!)



زیباترین اشعار عاشقانه رابیندرانات تاگور

گلچینی از معروف ترین اشعار عاشقانه رابیندرانات تاگور شاعر، ترانه سرا، نقاش و داستان نویس معروف هندی همراه با عکس نوشته های زیبا برای پروفایل!

***

عشقت را بر پرتگاه منشان
چرا که بلند است آن

******

ای ماه تمام امشب
در میان برگ‌های نخل جشنی هست
و در دریا برآمدن امواج
مثل ضربان قلب جهان
تو از کدام آسمان ناشناخته
راز دردآلود عشق را در خاموشی‌ ات میبری

******

درد عشق مثل دریایی ژرف
دور زندگیم آواز خواند
و شادی عشق مثل پرنده‌ها
در باغ‌های پرگلش ترانه خواند

******

بازار که تعطیل می‌شود در گرگ و میش
و همگان به خانه بر می‌ گردند
من کنار راه می‌ نشینم
تا تماشا کنم قایقرانی تو را
گذار آب تیره با کورسوی غروب بر فراز بادبان تو را
تو را می‌ بینم خموش ایستاده کنار سکان
و ناگهان چشمانت را شکار می‌ کنم که خیره بر منند
من رها می‌ کنم شعرم را و گریه برای تو
تا ببری مرا از این میانه با خود

******

بگذار زیبا باشد
زندگی مثل گل های تابستان
و مرگ مثل برگ های پاییز

******

آفتاب تو به روزهاى زمستانى دل من
لبخند می‌زند
هرگز در گل ‏‌هاى بهاری‌ اش تردیدى نیست

******

من به میهمانی جهان فراخوانده شده ام
پس خجسته است هستی ام
چشمانم دیده اند و گوش هایم شنیده اند
سهم ام ازین ضیافت این بود که بنوازم بر روی سازم
و به کار بستم تمام توانم را
حالا می پرسم آیا سرانجام سر می رسد
زمانی که من از راه برسم چهره ات را ببینم
و درود خاموشم را نثارت کنم؟

******

ابرها انبوه بر ابرها و آن سیاهی ها آی عشق
چرا همیشه تنها بیرون تمام درها منتظرم میداری؟
در لحظه های شلوغ کار نیمروز من همراه انبوه مردمم
اما درین روز تاریک غریب تنها چشم انتظار توام
اگر چهره ات را نشانم ندهی
اگر رهایم کنی کاملن کنار
نمی دانم چگونه بگذرانم این همه طولانی را، ساعت های بارانی را
من خیره به دوردست خاکستری آسمان و قلبم آواره و نالان
با باد بی قرار

******

دنیا به تارهای قلب مردد چنگ میزند
و می نوازد موسیقی غم را

******

همچون برخورد موج به سنگ های دریا
ما به هم می رسیم و نزدیک تر می شویم
سنگ ها میروند
موج ها می غلتند و ما جدا می شویم

******

عکس نوشته بهترین شعرهای تاگور شاعر هندی

آه زیبایی
خودت را در عشق پیدا کن
نه در انعکاس آینه

******

چیست این پریدن های زنبورها از لانه هاشان؟
آیا آن ها پی ردی از عالم غیبند؟
چیست این مویه در بال های بی قرارشان؟
آن ها چگونه می شنوند آن موسیقی را که خفته در روح گل؟ ‏
آن ها چگونه پیدا می کنند راه شان را تا اقامتگاه
آن جا که عسل یله می دهد شرم آلود و خاموش؟

******

ممکن از ناممکن می‌ پرسد
خانه‌ ات کجاست؟
پاسخ می‌ دهد در رویاهای یک ناتوان

قطعه ای از کتاب ماه نو و مرغان آواره

******

صحرای قدرتمند
از عشق پر علفی می‌ سوزد
که سرش را تکان می‌دهد
و می‌خندد و دور می‌شود

******

سکوت شب
مثل چراغی در اعماق
با نور کهکشانش می‌ سوزد

******

رنج هست، مرگ هست، اندوه جدایی هست
اما آرامش نيز هست، شادی هست، رقص هست، خدا هست
زندگی همچون رودی بزرگ جاودانه روان است
زندگی همچون رودی بزرگ كه به دريا می رود
دامان خدا را می جويد
خورشيد هنوز طلوع می كند
فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آويخته است
بهار مدام می خرامد و دامن سبزش را بر زمين می كشد
امواج دريا، آواز می خوانند
بر ميخيزند و خود را در آغوش ساحل گم مي كنند
گل ها باز می شوند و جلوه می كنند و می روند
نيستی نيست
هستی هست
پايان نيست
راه هست
تولد هر كودک نشان آن است كه
خدا هنوز از انسان نااميد نشده است