15 شعر درباره علی اکبر امام حسین (شعر روز هشتم محرم!)



سخنانی در مورد شهادت حضرت علی اکبر (ع)

زیباترین جملات و ابیات غمگین و ادبی در وصف حضرت علی اکبر برای پست ها و استوری های اینستاگرام

چقدر تیر و تیر در بدن اکبر ماند
خنده بر لبان همه سربازان می ماند
تمام بدن او بین این هواپیما پخش شده است
قسمتی از بدن اکبر در هر طرف باقی می ماند

******

علی اکبر که روی زمین افتاد
آسمان خورشید را از دست داد
پس زخم بر زخم آمد
دشمن هم حسابش را از دست داد
می خواست چادر را پر کند اما
شیر زخمی عقاب را از دست داد
پدرش به کمک او آمد
دارم میمیرم رکابم گم شده
بن تراب پسر بوتراب
نوه بوتراب را از دست داد
جلد قرآنش را پیدا کرد
صفحات کتاب را گم کرد

******

این علی بن حسین بن علی حیدر نیست
چیزی کمتر از امام علی شیر خدا نیست

دشمن از برق نگاهش سیر شد و گفت
گفتند حیدر در کربلا نیست

وقتی نزدیک شد همه فریاد زدند
این جوان اگر پیامبر نیست کیست؟

رجازی خواند که پسر حسین آمده است
آیا روبان را از پنجه شیر نر هشدار نمی دهی؟

من برای دفاع از پدرم نیامده ام
در ضمن خجت دادار رهبر من نیست

******

شما تازه از سفر کربلا رسیده اید
بین بدن و سر شما فاصله وجود دارد
با پهلو شکسته و صورت ساییده
کنج تنور کوفه مرا به سر تو کشاند
پیشانی ات شکسته و موهایت کم پشت است
خاکستر با سرت چه کرد؟
رگهای گردن شما چقدر نامرتب است؟
ای جانم چطور جدا شدی جز سرت؟
اینجا جای سنگی نیست فکر کنم حسین
سرت زیر سم اسب ها افتاده…
من باید مقداری گلاب بیاورم تا تو را بشویم
با ظلم بی شرمانه تو خاک گرفته
چشمانت همیشه دنبال زینب است
تا اربعین اگر جایی رفتی

******

بهار من، گل من، باغ پر من!
هازان قبل از اینکه ببینمت چه کرد؟

محاسنم کف دستم بود و اشک روی صورتم نشست
نگاه کردم دیدم او مرا رها کرده است

چرا صفحه به صفحه به بالای مصحف من آمدی؟
تو پیش من آیه شدی

خدا میگه من تنها شدم، غریب شدم
ببین چه بلایی سرم اومد وقتی تو رو کشتم

اما همه جوان ها به من کمک کنید
برای علی اکبر من گریه کن

کسی که در شهادت پسرم گریه کند
مادرم در روز حشر او را شفاعت مکن

بلند شو بنشین و به پسرم سلام کن
انشالله زخم خواهرم رو ببینی

وقتی پسر رفت، پدر هم غریبه شد
به همین دلیل تو تمام ارتش من بودی

همه هاشمی ها را جمع کنید
که تکه های بدنم روی زمین افتاد

اشک بساز و بسوز، “میثم”
که مأموریت تو مورد قبول خداوند قاضی من است

******

درود بر برحسین و دستیارانش
علی اکبر و خواهرانش
درود بر کوچکترین علیش
به عباس، رهبر سپاهش

******

قد رعنا تو مثل سرو سفید است
کربلا از چهره احمد مختار محو شد

آینه را دور سرت می چرخانم
موهای بلند شما آسیب دیده است

قلب من یک تپش می زند
قد زهرا ظاهر شد

چشم بد از قد تو دور است پسرم
قد شما شانه به شانه علمدار

******

شعر علی اکبر امام حسین

میدان بلعیم اکبر
دستیار دشت منائم اکبر
خدایا اکبر
اکبر برای من مثل عباسی است

******

این پیرمرد بدون تو خواهد بود
اگر نتوانید بایستید یک شانه را از دست می دهید
هر عضوی را که تا به حال دیده‌ام جدا کرده است
جز چشمانت که به صورت من نگاه نمی کند

******

وقتی روی زمین هستید و در حال غرق شدن هستید خواندن آن سخت است
همه خواهرات تو چادر نیمه دل هستند
برای خواهرم علی برویم حرم علی
تو را روی دو بازوی خسته ام میبرم علی
اشک در چشمان خسته ام جمع شده است
بابا من گل تو رو نگه دارم
بدن شما مثل یک قلب شکسته است

******

بین آسمانها حرکت بود
این یک شورش علیه بالاترین تاج و تخت بود

چشمان فرشتگان مبهوت است
وقتی پیمبر جوان بود، راحت بود

مرتضایی در قالب پیامبر
یا حسینی که اهل علم بود

یک هیولا به زمین می افتد
یا قیامت آنجا بود

******

وسط دعوا شدی و گیر کردی
آنها با بدن شما چه کرده اند؟
حالا جواب منو نده
افسوس که دهانت را به هم ریختند

******

تو جلوی چشم بابا پر از لاله هستی
مثل گلهای خوشبوی بهاری
بدنت با نیزه و خنجر دریده است
همین که با نیزه کتک خوردی کافی است
اوه بابل
علی اکبر و باویلا
کمرم شکست

******

ای میوه دل من
علی جان علی جان
تو قاتل منی
علی جان علی جان
یا ولدی علی جان علی جان علی جان
این سخنان کوفیان و سپاه شام ​​است
بعد از علی اکبر
کار حسین تمام شد
فقط نه تیغ و خنجر
منو بکش منو بکش
داغ علی اکبر
منو بکش منو بکش

******

چشمانش را به او دوخت
خیلی توجهش را جلب کرد

به زمین زد و علی ورعلی را کشید
به افتخار سپاه کوفه هنر او عالی است

در کنار راج خواند و شنیدند که نام علی هم همین است
خیلی ها سرش را سنگ زدند

بعد از ضربه ای که منکید به سر اکبر زد
هی، آنها همه مهمات را گرفتند

در میان شهدا استادی بزرگتر از او نیست
این موضوع پدر را بسیار ناراحت کرد

به هر جا که رسید، بدن بزرگی بود
آخه مصیبت جگرش خیلی سوخت

او نمی توانست بدنش را به تنهایی برگرداند
در نهایت این گرما تا حد زیادی کمرش را شکست

بدن اکبر را محکم با لباس پوشانده بود
می خواست چادر پسرش خیلی…